![]() |
![]() |
|
|
وقتی بیقراری های شبانه ام روح مهربان تو را به خوابم می کشاند، تو نمی دانی به کجاها که نمی روم... می روم تا اوج، تا آن بالا، می روم تا هیچ، تا تو، تا خدا، تا نمی دانم... تو ایستاده ای؛ روبروی من، بی هیچ فاصله و فرسنگ؛ چه عظیم است حسِ بودنِ تو، گویی که در من نمی گنجد! و من چه آرامم و چه در شور...! تو هیچ نمی گویی و من نیز؛ آه کاش می دانستی، لحظه ها چه آرام و ثانیه ها چه با حوصله می گذرند وقتی روزها را ، تنها به امید رویای شبانه ام به انتظار می نشینم؛ کاش می دانستی... راستی؛ امشب که باز میهمان چشمانِ خیسِ به رویا نشسته ام شوی؛ یادم باشد شعر تازه ام رابرایت بخوانم: " آمدی سامانٍ دلٍ ویرانه ام شوی در خود ، خرابم کردی و رفتی.... "
مهتاب
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 18 تیر1388ساعت 1 بعد از ظهر توسط مهتاب |
|
|
و شاید " تنهایی " همان صفحه های سپید دفتر من است که بی تو، تکرار می شود و تکرار...
مهتاب
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 25 فروردین1388ساعت 1 قبل از ظهر توسط مهتاب |
|
|
هیچ کس را تکلیف جز به اندازه طاقت ندهند... هیچ کس را تکلیف جز به اندازه طاقت ندهند... هیچ کس را تکلیف جز به اندازه طاقت ندهند....
این تنها راه نجات من است نجات از نیستی هر چند الان هم چندان هست نیستم... خودت گفتی هیچ کس را تکلیف جز به اندازه طاقتش ندهم...
پس انگار هنوز طاقت دارم . هنوز به بودنم امیدواری و می دانی می توانم چه خوب می شناسی صبر مرا...
باز هم دستهایم را جلوی چشمهایم می گیرم راه می روم در اتاق و بارها تکرار می کنم ... هیچ کس را تکلیف.... هیچ کس را تکلیف ...
نباید بشکنم! نباید خرد شوم هر چند تا نیستی ام فاصله ای تنها به اندازه همین شب است. همین شب طولانی که مهتابش را تو فرستادی تا نهراسم از ان سایه های دهشتناک ! سایه هایی که تو تکلیفم کردی و من نباید جا میزدم چون در ابتدای همان شب به من گفتی یادت باشد هیچ کس را تکلیف ....
شب تاریک و سردی ست می ترسم اینبار صبح را نبینم ... چه تکلیف سختی برای مشق شبم دادی... اینباربی ماه بودن را مشقم کردی و من می ترسم .... امشب تا صبح بیدار می مانم باید خوب یادم باشد حرف را... از اشکهایم نرنجی و از ناله های شبانه ام در فراغ ماه .
اه باز هم گفتم ماه و بیقرار بودنش شدم.... می ترسم می ترسم در این بیقراری ام نیست شوم! همین جاست درست روبرویم خوب می بینمش نقطه پایان را می گویم... پایان خودم...
باز هم صدای توست که در این در اوج بیقراری شبانه ام ارام در روح جانم زمزمه می کنی چه مهربانانه و دلنشین... ارام می شوم... میخواهم به تو اعتماد کنم... به بودنت... به طاقتم... و به همه تکلیفهای تو هر چند سخت ... اما ایمان دارم که جز به اندازه طاقت من نیست....
" و لا تُکلفُ نَفسُ الا وسعَها "
هیچ کس را تکلیف ، جز به اندازه طاقت ندهند.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 18 اسفند1387ساعت 11 بعد از ظهر توسط مهتاب |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 8 آذر1387ساعت 7 بعد از ظهر توسط مهتاب |
|
|
همه ما به نوعی با موضوع ترک کردن یه معتاد برخورد کردیم اگرهم مثل من به چشم اینو ندیده باشید حداقل تو فیلمها دیدید که یه معتاد چه زجری میکشه برای ترک کردن . ايا به این فکر کردین که یه معتاد چی رو ترک میکنه ؟ در عوض به چی میرسه ؟ یه معتاد در موقع ترک همش فکرش به فردای هست که دران به هزاران چیز خوب میرسه که روزی ارزوشو داشته . به چیزی که قبلش براش یه رویایی بیش نبوده . ترک کردن یه معتاد ،ترک یه دنیا بدبختی یه دنیا حقارت یه دنیا پر از بدبختی و فلاکته . ودر عوض رسیدن به دنیای که میتونه راحتر اونو با هزاران صفت خوب برای خودش بسازه . حال سوال من : ایا عکس این موضوع رو هم دیدن که یکی مجبور باشه یه دنیای خوب ، یه دنیای پر از هزاران حس خوب مثل دوست داشتن ، محبت ، صداقت ، عشق و... را ترک کنه ؟ ایا به این فکر کردن که چقدر سخته این ترک کردن ؟ ایاواقعا این ترک کردن هزاران برابر سختر از ترک کردن یه معتاد نیست ؟ ترک کردن یه دنیا خوبی ، ترک دنیای دوست داشتنی به امید یه دنیایی مبهم ! ترک این همه حس خوب که حاصلش پا گذاشتن به دنیای که تا دیروز از ان نفرت داشتی و به دنبال این احساس خوب گشتن و شاید هرگز نرسیدن دوباره به ان . واقعاً ! اونی که زمانه مجبورش به ترک همه چیزهای خوبی که از ته دل دوسشون داره و عاشقشونه ، میکنه خیلی برایش سخته ،خیلی وحشتناکه ،خیلی زجر اور و خیلی ..... وای ! چه سخته که زمانه رویایی بهشت گونه ادم را به اتش جهنم گونه تبدیل کنه وانرا كه پاي فرار از ان نيست مجبور باشه تا پایان عمردر ان بسوزه .و سختتر اينكه قطرات اشگ چشم اوهم بر این شعله ها افزوده و ان را سوزانتر می کنه . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 29 آبان1387ساعت 0 قبل از ظهر توسط سید مهدی |
|
|
"ما گشته ایم ، نبود؛ دیگر نگرد نیست..." هیچ گاه نخواسته ام باور کنم این حرف تلخ را. گشتم و باز هم گشتم... محال بودی و دور و من یافتمت! تو اثبات نقض برهان "نبودن" ، بودی و من یافتمت
داشتنت شرط "لازم" نیست که بودنت ، کافیست و امروز تا همیشه تنها زمزمه می کنم: گشتیم بود؛ نگرد، که دیگر نیست!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 11 مهر1387ساعت 10 بعد از ظهر توسط مهتاب |
|
یادش بخیر ! اولین پست در افتتاحیه وبلاگ ابان ۱۳۸۵ مي خواهم در اين مجال ضمن تبريك اين عيد بزرگ به همه مسلمانان و بخصوص دوستان عزيزم ، به يه فرق اساسي ومهم اين عيد با ساير اعياد بطور خلاصه بپردازم . به نظر من عيد فطر براي همه نيست حتي براي همه مسلمانان . بلكه اين عيد مخصوص وخاص عده اي هست . حتما مي پرسين ان عده چه كساني هستن . جواب اين سوال مثل ظهر روشن است . انان كساني نيستند جز مومنين حقيقي خداوند .اناني كه كه در مقابل ان ولي مطلق تسليم وعبد مطيع بودنند. ويكماه در معرض ازمايش الهي قرار گرفتندو پيروز و سر بلند از اين ازمايش بيرون امدند. براستي عيد فطر براي ان كساني هست كه توانستند در فرصت در خود انقلابي كنند و نفس اماره خود را به زنجير بكشند و تمرين كنند براي زندگي بهتر در ساير ايام زندگي .َ خطبه اي ازامام علي (ع) در يكي از اعيادفطر : اي مردم ! امروز روزيست كه نيكوكاران در اين روز پاداش ميگرن و زيانكاران در اين روز مايوس و نا اميدمي شوند. و اين شباهت زيادي با روز قيامتتان دارد ........ در اين روز كمترين چيزي كه به زنان و مردان روزه دار ميدهند اي است فرشته اي در اخرين روز اين ماه ندا ميدهد: هان ! بشارتتان باد اي بندگان خدا . گناهان گذشته شما امرزيده شده . پس به فكر اينده خويش باشيد. پس ميتوان به عبارتي ساده و راوانتر گفت: اين عيد مال هر كسي باشد خود ان فرد بهتر مي داند. اصلا نداي از درون به او مي گويد ايا اين عيد و جشن براي او هست يا نه . خوشا بحال ان كساني كه نداي دروني شان انها را به اين جشن دعوت ميكند. وصبح عيد فطر به نماز ميروند و در كنار ساير مومنين به صف مي ايستند وخدا را شكر مي كند بخاطر اين لطف بزرگ. و چه زيبا زمزمه ميكند : اللهم اهل الكبرياء والعظمه و اهل الجود و الجبروت و... وانگاهست كه احساس ميكند پاهايش از زمين جدا شده و در فضاي ديگري سير مي كند . فضاي خلوص وتسليم و تقوا . واين حس پاداش يكماه روزه داري خالصانه متقين است كه نصيب مومنين حقيقي مي شود. و خوش بحال اناني كه كه در اين ماه با كارهاي خوب شان توانستند سهمي از اين عيد براي خود بخرند و انان همان كساني هستند كه خوب بودن را در سراسر زندگي شان بهمراه دارند. اللهم اني اسئلك خير ماسئلك به عبادك الصالحون و اعوذبك مما استعاذ منه عبادك المخلصون. و دريغا از من كه باز هم سهمي از اين عيد ندارم . ونمي دانم تا سال ديگر وعيد فطري ديگر خداوند فرصتي به من خواهد داد كه بتوتنم بهمراه شما دوستان يكي از سهمامداران اين عيد بزرگ باشم يا نه . پس چه خوب است قدر ثانيه هاي عمرمان را بدانيم كه وقت انداك است و....
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 11 مهر1387ساعت 9 بعد از ظهر توسط سید مهدی |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 22 شهریور1387ساعت 3 بعد از ظهر توسط مهتاب |
|
|
تا حالا شده توی کاغذ پاره های قدیمی یه چیزهای جالب پیدا کنید که با خوندن اون یه حس خاصی بهتون دست بده ؟ مطمنآ این اتفاق براتون افتاده . این شعری که می نویسم تقریبا از۱۵ سال پیشه که اصلا نمی دونم از کی و از کجا اوردمش و انو توی یه نامه ای نوشته بودم که اینروزها اون نامه باز بدستم رسیده که برایم یاد اور یه حس غریب بود .
باز کن باز کن این پنجره را سوی ان وسعت بیدار جهان زندگی تلخ ترین خواب من است خسته ام خسته از این خواب گران دوستان خانه سیمرغ کجاست ؟ کاش با من همه پرواز کنید اه ! باید بروم تا ... بال احساس مرا باز کنید . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 9 بعد از ظهر توسط سید مهدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نویسندگان |
|
سید مهدی مهتاب |
| پیوندها |
|
ای ادمها.... ادمها !!!!! خشت خشت دل مریم عزیز نارنگی ترش ! لیلای عزیز فرزندم رجب حمیده ی عزیز بهزاد |
|
RSS
|